حجره

گاه نوشت های یک طلبه

حجره

گاه نوشت های یک طلبه

مشخصات بلاگ

در این زمانه ی دلگیر این دل گیر نگاه توست...

چند صباحی است مفتخرم به همراه تو شدن
چندی است بی تو احساس پوچی میکنم
چون تمام هست و نیستم تویی

زندگی ام با امید سرباز شدن و دلهره سربار شدن پر از تلاطم شده
روزها مشغول کتاب ام و شب ها مشغول دفتر...!

نمیگویم طلبه شدن آرزوی کودکی ام بود اما آرزوی جوانی ام شد...
یادت باشد به یادم بیاوری طلبگی وظیفه است

آخرین نظرات

خواننده محترم؛

 این مطلب در صدد بیان این نیست که فقر خوبه یا بده! فقر منتهی به کفر میشه یا نه! صرفاً میخواهد بگوید که حدیث مذکور در متن می تواند معنایی غیر از آنچه شما شنیده یا خیال می کردید هم داشته باشد. پس لطفاً از  نوشتن نظرات بی ربط و بعضاً بی ادبانه خودداری کنید.


در برخورد با احادیث و معنای قابل برداشت از آنها همیشه باید جنبه احتیاط و دقت را رعایت کرد ، چون گاهی با یک بی دقتی و کم توجهی ساده تفاوت های زیادی حاصل می شود که گاه بینش ساز هم می شوند.

در گذشته ای نه چندان دور که هنوز خاطره اش در اذهان اکثر باقی است ، برخی برای اثبات خود و کنار زدن دیگران از حدیثی بهره جستند و با ترجمه ای نادرست و حتی مبتدیانه باعث ایجاد دیدگاه هایی خاص شدند که ما در اینجا به آن نظرات و پیامدهایش کاری نداریم و صرفاً می خواهیم به بررسی آن حدیث بپردازیم و معنای دقیق آن را معرفی کنیم.

آن حدیث که بارها از تریبون های سیاسی و مکتوبات وابسته شان مطرح شد این است:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): کاد الفقرُ أن یکون کفراً.

 نزدیک است که فقر به کفر انجامد.  الکافی ج2 ص307(چاپ اسلامیه)

خب! با این ترجمه اشتباه مسلماً با مشکل مواجه خواهیم شد ، چطور می شود که فقر به کفر منجر شود؟ چه دلیلی بر این مدعا وجود دارد؟ مگر نه اینکه اکثر اولیاءالهی فقیر بودند؟! اصلاً این همه فقیری که در اطراف خود دیده ایم چند نفرشان به کفر کشیده شده اند به سبب همین فقر؟!

بهتر است به معانی کلمات بپردازیم ، در این ترجمه فقر را معادل معنای متعارف در زبان فارسی یعنی بی پولی و تنگ دستی شمرده اند. ولی با مراجعه به کتب لغت عربی با چیزهای دیگری مواجه خواهیم شد. به طور مثال ما با رجوع به کتاب گران­ سنگ المفردات فی غریب القرآن از مرحوم علامه راغب اصفهانی از قدیمی ترین و معتبرترین کتب لغت شناسی قرآنی با سطور زیر برخورد می کنیم که در آن مرحوم نویسنده برای فقر چهار معنا ذکر می کند:

« 1ـ وجود نیاز ضروری که مصداقی عام و برای انسانها تا زمانی که در دار دنیا زندگی می­کنند، می­باشد، بلکه شامل تمام موجودات می­گردد. لذا فرمود: یا ایها الناس انتم الفقراءُ الی الله ـ فاطر15ـ و به همین معنا اشاره شده است که در وصف انسان فرمود: و ماجعلناهم جسداً لایأکلون الطعام ـ انبیاء 8 ـ

2ـ فقری که نشأت گرفته از عدم درآمد باشد که در آیه­ی شریفه­ی للفقراء الذین اُحصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضرباً فی الارض یحسبهم الجاهل أغنیاءَ من التَّعَفُّفِ ـ بقره 273ـ به آن اشاره شده است ، إن یکونوا فقراءَ یُغنِهِمُ الله مِن فَضلِه ـ نور32ـ و إنما الصدقاتُ للفقراء و المساکین ـ توبه60 ـ

3ـ فقر روحی که مصداق آن حرص است همان گونه که در روایات نبوی شریف وارد شده است که: کادَ الفقر أن یکون کفراً چه بسا که حرص و آزمندی انسان را به وادی کفر بکشاند. و در مقابل آن بی نیازی روحی قرار دارد که فرمود الغِنی غِنی النفس زیباترین مصداق بی نیازی ، بزرگ منشی و غنای نفس است و منظور این است که آنکه قناعت پیشه نکند ، وجود اموالش در بی نیازی او سودی نخواهد داشت.

4ـ فقر به سوی پروردگار که در دعای زیر به آن اشاره شده است اللهم اَغنِنی بالإفتقار إلیک و لاتفقِرنی بالإستغناء عنک و در آیه­ی شریفه­ی رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلیَّ من خیرٍ فقیرٌ ـ قصص24ـ همین معنا مقصود می­باشد. »

همانطور که مشاهده کردید مثالِ مورد سوم همین حدیث شریف نبوی می باشد ، یعنی به نظر ایشان فقر در این حدیث به معنای بی پولی و تنگ دستی نیست بلکه به معنای فقر روحی است که مصداق کاملش حرص می باشد ، با این تفسیر، کمی رابطه بین کفر و فقر واضح می شود ، همانطور که در کتب مبسوط اخلاقی حرص به عنوان یکی از پلیدترین رذیله های اخلاقی معرفی شده و زمینه های انحراف که از حرص منشعب می شود را نیز معرفی کرده اند که ما چون درصدد بیان بحث اخلاقی نیستیم از تطویل کلام خودداری می کنیم و ادامه آن را به همان کتب اخلاقی وا میگذاریم.

برای اثبات این مطلب که در زبان عربی فقر صرفاً در معنای فقرمالی استعمال نمی شود هم به چند حدیث شریف استشهاد می کنیم که مشخصاً در این احادیث فقر در معنایی غیر از فقرمالی استعمال شده است:

1.    الامام الحسن(ع) ـ لما سئل عن الفقر ـ قال: الحرص و الشَّرَه ؛ در پاسخ به اینکه فقر چیست؟ فرمود: آزمندی و سیری ناپذیری (معانی الاخبار ص244)

2.    الامام علی(ع): لافقرَ کالجهل ؛ هیچ فقری چون نادانی نیست. (حکمت54)

3.    الامام علی(ع): اکبر الفقر الحُمق ؛ بزرگترین فقر کم خردی است. (حکمت38)

حال سوالی باقی ست که فقر مالی در نگاه اهل بیت علیهم السلام چه جایگاهی دارد؟ آیا مذموم است یا ممدوح؟ مسلماً با دیدگاهی تفصیلی مواجه خواهیم شد که در مواردی سخن از مدح آن به میان آورده اند و در مواردی خاص سخن از ذم آن ؛ برای نمونه به دو حدیث اشاره می کنیم:

1.    رسول الله(ص): الفقر خیرٌ للمؤمن مِن الغِنی إلا من حَمَلَ کلّاً  أو أعطی فی نائبةٍ ؛ فقر برای مومن بهتر از توانگری است ، مگر کسی که بار هزینه­ ای را از کسی به دوش کشد یا در گرفتاری و مشکلات مردم کمک کند. (تنبیه الخواطر،ص303)   

2.    الامام صادق(ع): الفقر مَعَنا خیرٌ مِن الغِنی مع غیرنا ، و القتلُ مَعَنا خیرٌ مِن الحیاة مع غیرنا ؛ فقیر بودن و با ما بودن بهتر است از توانگر بودن و با غیر ما بودن و کشته شدن و با ما بودن بهتر است از زنده بودن و با غیر ما بودن. (میزان الحکمه،ح16048)

با توجه به مفاد این دو حدیث و بسیاری از احادیث دیگر این نتیجه به دست می آید که غِنا به خاطر آفات اش و فقر به خاطر سختی هایش ، هیچ کدام شان مورد تایید و تشویق مطلق نیستند ، بلکه "قدر کفایت" آن چیزی است که مورد توجه اهل بیت علیهم السلام می باشد.

در انتها لازم به تذکر است که تقطیع حدیث در معنای آن بسیار مؤثر است ، و اکثر کسانی که قصد دارند نظر خود را از  احادیث اثبات کنند از این روش ناجوان مردانه استفاده می کنند. لذا شاید جالب باشد بدانید که همین حدیث مورد بحث ما تقطیع شده بوده و متن کامل آن این است: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص‏): کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ » که این حدیث در کتاب های کافی و بحارالانوار در بخش احادیث اخلاقی و حسد به این شکل آورده شده است.

 

 

نظرات  (۲۳)

 برادر عزیز سلام علیکم
با مطلب""علامه جوادی آملی و فلسفه سکولار!
(نقد مقاله سایت به اصطلاح دارالصادق)""
در خدمتیم.
ما را از نظرهایتان محروم نفرمایید.
التماس دعا
 برادر عزیز سلام علیکم
با موضوع"فلسفه با تشیع سازگارتر است یا تسنن؟!" در خدمتیم.
ما را از نظراتتان محروم نفرمایید.
التماس دعا

برادر گرامی سلام علیکم
با مطلب ((نقش تمثیل و تشبیه در بیان تجربه وحدت وجود)) در خدمتیم.
ان شاء الله از مطالب بعدی به بیان تمامی تشبیهاتی که جناب ابن عربی 
در تبیین این نظریه یا تجربه بکار برده اند ، می پردازیم.
ما را از نظراتتان محروم نفرمایید.
التماس دعا
با سلام  خدمت شما برادر عزیز
در خصوص مطالبی که نوشته اید فقط به ذکر احادیثی چند اکتفا می کنم باشد که در کشف حقیقت معنای فقر در لسان روایات، برای حق جویان کمکی ولو اندک باشد.

النبى (ص )- فیما رواه الامام الصادق (ع ):...فنادى (ص ): الصلاة جامعه ! و امر المهاجرین و الانصار بالسلاح ، فاجتمع الناس ، فصعد النبى المنبر فنعى الیهم نفسه ، فقال : ((اذکر الله الوالى من بعدى على امتى ...و لم یفقرهم فیکفرهم )).
پیامبر (ص )- به روایت امام صادق (ع ):...آنگاه به دستور پیامبر (ص ) فریاد زدند: ((الصلاة جامعة ))(تا همه مردم گرد آیند)، و خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح برگیرند، پس مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر بالا رفت و خبر نزدیک شدن مرگ خویش را به ایشان داد و فرمود: ((خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى آورم ...(درباره عمل به وظایفش ، از جمله اینکه )، مردمان را فقیر نکند که در نتیجه کافرشان خواهد کرد)).

الامام على (ع ): سبب الفقر الاسراف .
امام على (ع ): اسراف سبب فقر است .

الامام الصادق (ع ): ان السرف یورث الفقر.
امام صادق (ع ): اسراف فقر مى آورد.

الامام الکاظم (ع ): من بذر و اسرف زالت عنه النعمة .
امام کاظم (ع ): هر کس اسراف و تبذیر کند، نعمتش از دست مى رود.

الامام على (ع ): ترک التقدیر فى المعیشه ، یورث الفقر.
امام على (ع ): اندازه نداشتن در معیشت فقر مى آورد.

الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد ان لایفتقر.
امام صادق (ع ): من ضمانت مى کنم که هر کس میانه رو باشد (صرفه جویى کند و اندازه نگاه دارد)، فقیر نشود.

النبى (ص ): من تفاقر افتقر.
پیامبر (ص ): هر که خود را فقیر نشان دهد، فقیر خواهد شد.

الامام على (ع ): اظهار التباؤ س یجلب الفقر
امام على (ع ): بیچاره نمایى ، فقر مى آورد.

النبى (ص ): الامانة تجلب الرزق ، و الخیانه تجلب الفقر.
پیامبر (ص ): امانت روزى مى آورد، و خیانت فقر.

الامام الکاظم (ع ):...الخیانه و الکذب ، یجلبان الفقر و النفاق .
امام کاظم (ع ): خیانت و دروغگویى ، فقر و نفاق مى آورند.

النبى (ص ): من بذر افقره الله .
پیامبر (ص ): هر کس تبذیر کند، خدا او را به فقر مبتلا مى کند.

الامام على (ع ): ان الاشیاء لما ازدوجت ، ازدوج الکسل و العجز، فنتج منهما الفقر.
امام على (ع ): چیزها چون با هم جفت شدند، تنبلى و ناتوانى نیز جفت شدند و از آن ها فقر پدید آمد.

امام على (ع ) مى فرماید: ...و ان افتقر قنط و وهن  چون انسان فقیر شود، نومید و موهون خواهد شد.

امام على (ع ) مى فرماید: الفقیر حقیر لایسمع کلامه  انسان فقیر حقیر است ، و کسى به سخن او گوش نمى دهد

الامام الرضا (ع )- فیما کتبه الى محمد بن سنان فى جواب مسائله : حرم (الله ) اکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیره من وجوه الفساد، اول ذلک : اذا اکل مال الیتیم ظلما فقد اعان على قته ، اذا الیتیم غیر مستغن و محتمل لنفسه و لاقائم بشانه ، و لا له من یقوم علیه و یکفیه ، کقیام و الدیه ، فاذا اکل ماله ، فکانه قد قتله و صیره الى الفقر و الفاقه ...
امام رضا (ع ) در نامه اى به محمد بن سنان ، در پاسخ پرسشهاى او: خدا خوردن مال یتیم را به ستم به چندین علت فسادانگیز حرام کرده است ، نخستین آنها: اگر کسى مال یتیم را به ستم بخورد، به کشتن او کمک کرده است ، زیرا یتیم خود بسنده نیست و نمى تواند از خویشتن نگاهدارى کند و کارهاى خود را سامان بخشد، نیز کسى به کار او رسیدگى نمى کند، و همچون پدر و مادر مراقب او نیست ، پس چون کسى مال او را بخورد، بدان مى ماند که او را بحتم کشته است ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است .

الامام الصادق (ع ): ثلاث من ابتلى بواحده منهن تمنى الموت : فقر متتابع ، و حرمه فاضحه ، و عدو غالب
امام صادق (ع ): سه چیز است که چون شخصى به یکى از آنها مبتلا شود، آرزوى مرگ خواهد کرد: فقر پیوسته ، و آبروى ریخته ، و دشمن پیروز.

الامام على (ع ): الفقر مع الدین ، الموت الاحمر.
امام على (ع ): فقر با بدهکارى مرگ سرخ (کشته شدن ) است .

النبى (ص ): الفقر اشد من القتل .
پیامبر (ص ): فقر سخت تر از کشته شدن است .

النبى (ص ): اعوذ بالله من الکفر و الدین ، قیل : یا رسول الله ! اتعدل الدین بالکفر؟ قال : نعم .
پیامبر (ص ): پناه مى برم به خدا از کفر و بدهکارى ، گفتند: اى رسول خدا! آیا قرض را با کفر برابر مى دانى ؟ فرمود: آرى .

النبى (ص ): لو لا رحمة ربى على فقراء امتى ، کاد الفقر ان یکون کفرا.
پیامبر (ص ): اگر رحمت خدا شامل حال فقراى امتم نمى شد، نزدیک بود که فقر به کفر بینجامد.

الامام على (ع ): الفقر طرف من الکفر.
امام على (ع ): فقر در کنار کفر است .

الامام الصادق (ع ): کاد الفقر ان یکون کفرا.
امام صادق (ع ): فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد.

الامام الصادق (ع )- اسماعیل بن عبدالله القرشى قال : اتى الى ابى عبدالله (ع )، رجل فقال له : یا ابن رسول الله ، رایت فى منامى کانى خارج من مدینه الکوفه فى موضع اعرفه ، و کان شبحا من خشب او رجلا منحوتا من خشب ، على فرس من خشب . یلوح بسیفه و انا (اء) شاهده فزعا مرعوبا، فقال له : انت رجل ترید اغتیال رجل فى معیشته ، فاتق الله الذى خلقک ثم یمیتک ...
امام صادق (ع )- اسماعیل بن عبدالله قرشى مى گوید: مردى نزد امام صادق (ع ) آمد و گفت : اى پسر رسول خدا، در خواب دیدم که گویى از شهر کوفه ، از جایى که آن را مى شناسم ، بیرون آمده ام ، و شبحى از چوب ، یا مردى تراشیده از چوب - سوار بر اسبى چوبین ، با شمشیرش مرا تهدید مى کند، و من ترسان و هراسان به او چشم دوخته ام ؟ (امام ) به او فرمود: تو در نظر دارى مردى را - با سختگیرى در معیشت - ناجوانمردانه بکشى ؛ از خدایى که تو را آفریده است و سپس تو را مى میراند. بترس .
به تعبیر ((در نظر دارى مردى را - با سختگیرى در معیشت - ناجوانمردانه بکشى ))، توجه کنید که امام معصوم (ع )، زیان رساندن مالى و اخلال کردن در معیشت مردم را همچون کشتن ناجوانمردانه (کشتن غافلگیرانه ، با فریب دادن )، دانسته است .

الامام الرضا (ع )- فیما کتبه الى محمد بن سنان فى جواب مسائله : حرم (الله ) اکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیره من وجوه الفساد، اول ذلک : اذا اکل مال الیتیم ظلما فقد اعان على قته ، اذا الیتیم غیر مستغن و محتمل لنفسه و لاقائم بشانه ، و لا له من یقوم علیه و یکفیه ، کقیام و الدیه ، فاذا اکل ماله ، فکانه قد قتله و صیره الى الفقر و الفاقه ...
امام رضا (ع ) در نامه اى به محمد بن سنان ، در پاسخ پرسشهاى او: خدا خوردن مال یتیم را به ستم به چندین علت فسادانگیز حرام کرده است ، نخستین آنها: اگر کسى مال یتیم را به ستم بخورد، به کشتن او کمک کرده است ، زیرا یتیم خود بسنده نیست و نمى تواند از خویشتن نگاهدارى کند و کارهاى خود را سامان بخشد، نیز کسى به کار او رسیدگى نمى کند، و همچون پدر و مادر مراقب او نیست ، پس چون کسى مال او را بخورد، بدان مى ماند که او را بحتم کشته است ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است .

الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد ان لایفتقر.
امام صادق (ع ): من ضمانت مى کنم که هر کس میانه رو باشد (صرفه جویى کند و اندازه نگاه دارد)، فقیر نشود.

النبى (ص ): یا على ! قله طلب الحوائج من الناس هو الغنى الحاضر. و کثره الحوائج الى الناس مذله ، و هو الفقر الحاضر.
پیامبر (ص ): اى على ! از مردم کمتر چیز خواستن ، خود ثروتى است موجود، و بیشتر خواستن (و اظهار حاجت کردن )، مایه ذلت است ، و فقرى است موجود.

الامام على (ع ): من فتح على نفسه باب مساله ، فتح الله علیه باب فقر.
امام على (ع ): هر کس در سوالى (در خواستى ) بر روى خود بگشاید، خدا در فقرى بر روى او خواهد گشود.

الامام الباقر (ع ): اقسم بالله (و) لهو حق ، ما فتح رجل على نفسه باب مساله ، الا فتح الله علیه باب فقر.
امام باقر (ع ): سوگند به خداى ، سوگندى به حق ، که هیچ کس در سوالى برخود نمى گشاید، مرگ اینکه خدا در فقرى بر روى او بگشاید.

الامام على (ع ) - فیما رواه الامام صادق (ع ): کان امیرالمؤ منین (ع ) یقول : لیجتمع فى قلبک الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، فیکون افتقارک الیهم فى لین کلامک و حسن بشرک . و یکون استغناوک عنهم فى نزاهة عرضک و بقاء عزک .
امام على (ع ) - به روایت امام جعفر صادق (ع ): امیرالمؤ منین مى فرمود: باید در قلب تو نیازمندى به مردم و بى نیازى از ایشان هر دو با هم جمع باشد: نیازمندى به این معنى که با آنان سخن گویى و گشاده رو باشى ، و بى نیازى به این معنى که عرض خویش نبرى و عزت خود را پاس دارى.

و در پایان لینک احادیث ذکر شده را برای کسانی که مستندات روایات ذکر شده راطالب هستند، می گذارم.

http://www.ghadeer.org/aqaed/al_hayat4/64000016.htm


پاسخ:
سلام خدمت شما دوست گرامی
از اینکه میبینم به احادیث اهتمام زیادی دارید خوشحالم
ولی صِرف کپی پیست کردن روایات کمکی به فهم مطلب نخواهد
برخی روایاتی که ذکر کردید در مقام بیان اسباب فقر یا مسببات فقر است
برخی روایاتی که ذکر کردید مشکل سندی داره و از حیث رجالی معتبر نیست
برخی روایات دچار اشتراک لفظی است و در نتیجه مغالطه در فهم هستن و نیاز به تبیین و تفسیر دارند

دلیل ذکر این همه روایت رو در ذیل مطلب نمیفهمم؟!!!
پس نمی توان هر فقری را ممدوح شمرد و اساسا" مشخص است که کسی که توان مالی محدودی دارد، گرفتاری هایش هم بسیار است چون زندگی خرج دارد ، فرزندان و همسر انسان هزینه هایی دارند، باید آنها را تامین کرد، کسب دانش هزینه دارد، باید هزینه اش را تامین کرد، بهداشت و سلامت انسان هزینه هایی دارد باید تامینشان کرد، و انجام امور خیر و اصلاح بین الناس و کمک به جامعه مسلمین هزینه هایی دارد ، باید تامینشان کرد و .....

و جان کلام اینکه پیامبر (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم) فرموده اند:

الفَقرُ سَوادُ الوَجهِ فی الدّارَینِ .

فقر ، (مایه) سیه رویى در هر دو جهان است .

عوالی اللآلی : 1 / 40 / 41 منتخب میزان الحکمة : 448

و فرمودند(صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم) :

اللّهُمّ إنّی أعوذُ بکَ مِن الکُفرِ والفَقرِ ، فقالَ رجُلٌ : أیَعدِلانِ ؟ قالَ : نَعَم .

بار خدایا ! من از کفر و فقر به تو پناه می برم. مردى عرض کرد: آیا این دو با هم برابرند ؟ فرمود : آرى .

کنز العمّال : 16687 منتخب میزان الحکمة : 448
پاسخ:

بنده در خود متن اشاره کردم که :

"
حال سوالی باقی ست که فقر مالی در نگاه اهل بیت علیهم السلام چه جایگاهی دارد؟ آیا مذموم است یا ممدوح؟ مسلماً با دیدگاهی تفصیلی مواجه خواهیم شد که در مواردی سخن از مدح آن به میان آورده اند و در مواردی خاص سخن از ذم آن"

"با توجه به مفاد این دو حدیث[مذکور در متن] و بسیاری از احادیث دیگر این نتیجه به دست می آید که غِنا به خاطر آفات اش و فقر به خاطر سختی هایش ، هیچ کدام شان مورد تایید و تشویق مطلق نیستند ، بلکه "قدر کفایت" آن چیزی است که مورد توجه اهل بیت علیهم السلام می باشد."


در مورد کتاب عوالی اللآلی و کنزالعمال حرفی نمیزنم در حالی که خیلی حرف دارم ، نمیخوام خیلی سخت گیری کنم.
ولی برداشت ظاهرگرایانه شما در مورد حدیث اول و دوم مورد مناقشه است؛ کسی که فقیر است در حالی که خودش مقصر این حالت نیست بلکه شرایط اجتماعی یا عوامل دیگری او را به این وضعیت کشانده است ، چرا باید روسیاه باشد؟؟؟ و درمورد  حدیث دوم معتقدم فقر به همان معنای سومی است که در متن از قول علامه راغب اصفهانی نقل کردم؛ دلیلی برای برابری کفر که یک مسئله اعتقادی و ایدئولوژیک است با کمبود مالی نداریم؟!! دو موضوع از دو جنس متفاوت چطور با هم مرتبط میشوند؟!!! پس باید فقر به همان معنای حرص و آز باشد که این مسئله در روایات بسیاری مورد نقد قرار گرفته...
برادر عزیز گویا شما مجرد هستید و خرج و مخارج زندگی این دنیا هنوز بر دوشتان سنگینی نکرده است
دین اسلام دین توهمات نیست، دینی هست که به طور جدی و واقعی برای حل مشکلات انسان ها راه حل عملی می دهد نه توهمی
و ممدوح دانستن فقر مالی در پاره ای از حالات هم باز جزو توهمات است
قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده
چه اشکالی دارد که انسان مومن و مسلمان به یک غنای نسبی برسد
چرا باید جوری فکر کنیم که خروجی اندیشه ما بلعیده شدن ذخایر مملکت توسط عده قلیلی و نابود شدن زندگی هزاران نفر بر اثر فقر و بدبختی و مسکنت باشد؟
چرا ممدوح بودن فقر مالی را تئوریزه می کنید؟
یک عده بدون دایره و دنبک هم می رقصند وای به حال اینکه دایره و دنبک هم به دستشان بدهیم
و فقر مالی را ممدوح کنیم در پاره ای از حالات
روایات وارده به قدری واضح و بین به مشکل فقر اشاره کرده اند که خالی و بی نیاز از هر گونه تفسیر و توجیه می باشند.
در اینجا مجددا" حدیثی را که در بالا به آن اشاره داشته ام ، می آورم برای تامل و امعان نظر بیشتر.

النبى (ص )- فیما رواه الامام الصادق (ع ):...فنادى (ص ): الصلاة جامعه ! و امر المهاجرین و الانصار بالسلاح ، فاجتمع الناس ، فصعد النبى المنبر فنعى الیهم نفسه ، فقال : ((اذکر الله الوالى من بعدى على امتى ...و لم یفقرهم فیکفرهم )).
پیامبر (ص )- به روایت امام صادق (ع ):...آنگاه به دستور پیامبر (ص ) فریاد زدند: ((الصلاة جامعة ))(تا همه مردم گرد آیند)، و خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح برگیرند، پس مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر بالا رفت و خبر نزدیک شدن مرگ خویش را به ایشان داد و فرمود: ((خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى آورم ...(درباره عمل به وظایفش ، از جمله اینکه )، مردمان را فقیر نکند که در نتیجه کافرشان خواهد کرد)).




پاسخ:
ادب مرد به ز دولت اوست!
پاسخ تهمت متوهم را گذاشتم برای جای مناسبش!

مشکل شما به من ربطی نداره، اینکه شما درک مطلب تون خیلی پایینه من مسئولش نیستم،
شاید خوندن چند کتاب باعث شده که کلمات درشت به کار ببرید ولی باعث نشده درست فکر کنید!
کسی توصیه به فقر نکرده ، نگفته برید فقیر بشید ، ولی توصیه به صبر و تحمل در برابر فقر شده ، اینا دو چیزه که فرق شون اظهر من الشمس هستش و نیازی به واکاوی نداره!

من اون چیزی رو که نوشتم بهش اعتقاد دارم : "با توجه به مفاد این دو حدیث و بسیاری از احادیث دیگر این نتیجه به دست می آید که غِنا به خاطر آفات اش و فقر به خاطر سختی هایش ، هیچ کدام شان مورد تایید و تشویق مطلق نیستند ، بلکه "قدر کفایت" آن چیزی است که مورد توجه اهل بیت علیهم السلام می باشد."

تمام اون چیزی رو که شما فکر میکنی خودت فهمیدی و کشف کردی ، من داخل متن بهش اشاره کردم...

این دو حدیث رو توی متن نوشتم بازم بخون:

رسول الله(ص): الفقر خیرٌ للمؤمن مِن الغِنی إلا من حَمَلَ کلّاً  أو أعطی فی نائبةٍ ؛
 فقر برای مومن بهتر از توانگری است ، مگر کسی که بار هزینه­ ای را از کسی به دوش کشد یا در گرفتاری و مشکلات مردم کمک کند. (تنبیه الخواطر،ص303)

الامام علی(ع): اکبر الفقر الحُمق ؛
 بزرگترین فقر کم خردی است. (حکمت38)
سلام
شما چرا رو سند روایات اینهمه ناشی گری میکنید
قرآن می فرماید: الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشا
شما اگر رابطه ی فقر و فحشا را بفهمید، خواهید دید که کاد الفقر ان یکون کفرا کاملا درسته
خیلی از افراد در اثر فقر کاملا اعقادات و مبانی فکریشون عوض میشه، حالا شما کفر و فقط تو بت پرستی و شرک می بینید؟ عجب آدمایی هستید
بله درسته که خیلی ها هم در اثر داشتن زیاد، کافر میشن

خیلی ها  در اثر فقر حاضرن زن و بچه و کلیه  و ماتحتشون و  بفروشن، حاضره بره آدم بکشه بره تروریسم بشه بره خاک تو سرش بگیره اونوقت تو میگی اینهمه دورو برما فقیر هست، کدومش کافر شده
واقعا آدم سالم اینجور میگه؟؟؟؟

بد نیست یه سری هم به این مقاله بزنی
http://marifat.nashriyat.ir/node/345
تو کجای دنیا زندگی میکنی که تو عمرت فقیر ندیدی؟
لابد پات به یه جایی بنده

خود قرآن می فرماید: انتم الفقراء
اول می گه انتم
انتم یعنی شما اول آقا و سرور هستید
نه ضعیف و زیر دست


پاسخ:
سلام
براتون متأسفم به خاطر این ادبیات ناپسند تون!!!
بنده افتخارم اینه که توی یه خانواده فقیر رشد کردم و بزرگ شدم... اگر شما فقرا رو اطرافت دیدی من خودم فقیر بودم ، شب گرسنه خوابیدن و زمستون لرزیدن و... رو چشیدم!

اگر دقت بکنین من منکر اون مطلب مقاله ای که معرفی کردین نیستم و نشدم.


صرفاً حرف من اینه که این روایت معناش این نیست ، این مطلب از روایات دیگه ای بدست میاد ولی از این روایت نه. و اینکه اثر تخریبی غنا خیلی بیشتر از فقر هستش. که اینو میتونید در روایات ببینید.
برای این ادعا هم از خودم چیزی نبافتم از یکی از معتبر ترین کتب واژگان قرآن استفاده کردم و عین مطلب ش رو ذکر کردم.

"قرآن می فرماید: انتم الفقراء" این قسمت از حرف تون هم خیلی ضعیف و بی پایه بود، این طور تفسیر کردن قرآن رو صرفا از وهابیون و اخباریون دیده بودم... کجای ادبیات عرب نوشته شده انتم یعنی آقا و سرور؟؟؟؟ و مسئله مهم تر اینکه این آیه در بیان موضوع فقر وجودی هستش نه فقر مالی ان شاء الله متوجه تفاوت این دو هستید؟!!

درضمن خواهر بزرگوار اگر بنده بخوام بحث سندی بکنم، قضیه به نفع من میشه... و خیلی از اون برداشت های ناصواب شما و اون مقاله مورد نظرتون زیر سوال میره...

نمیخاد متاسف باشی

فقط از قرآن صحبت کنیم
ببینید شیطان اول با  وعده فقر  و وسوسه انسان و سست وضعیف میکنه، حالا وقتی ضعیف شد بهش دستور گناه میده
بنابراین انسان از ترس اینکه فقیر نشه، سر از گناه و آلودگی و کفر وشرک و...در میاره
پس قطعا فقر مذموم هستش

تمام فلاکت وبدبختی مردم وامت ها وملت ها  همین فقر است که گندش خیلی بالاست، انسان فقیر، چی داره یه آدم فقیر اصلا شخصیت و اجتماع و زندگی نداره لذا قطعا نمی تونه موقعیت هم داشته باشه
انسان به جای دورکردن کفر وشرک وفسق، باید اول از خودش فقر و دور کنه چون همه ی اینا معلول فقر است.
یه شخص  کافر یا فاسق یا مشرک می تونه  ضعیف نباشد،الان فرعون چقدر نفوذ داشته  ولی یه شخص فقیر و دست دراز حتما ضعیف است .

جماعتی که خود با گدایی رشد کردند و همیشه دستشون دراز بود،  مسلمین را  با آیه وحدیث جعلی به بدبختی فلاکت کشوندند.
این چه پیامبری بوده که فرموده،  الفقر فخری
یعنی بدبختی و نداری را افتخار خودش می دونسته؟؟ بابا اینا خرافات است، پیرایه های دین ماست که باید کنده شود و دور ریخته شود.

آخه آدم بدبخت و بیچاره و به چیش بنازه، هر فقری میخاد باشه فقر فرهنگی فقر اخلاقی و اجتماعی و...بسیاری از مشکلات معلول فقره
برای دفع فقر باید به فکر چاره بود
اگر کسی فقیر است اصلا به خودش امیدوار نباشه

مگر نمیگید خداوند همه ی هستی را برای این گل سر سبد  یعنی انسان آفریده؟ پس آیا درست است که پیامبر بیاد بفرماید که من نمیخام اصلا استفاده نمی کنم؟؟
آخه کدوم آدم این حرف و میزنه، که حالا ما بیایم با افتخار بگیم رسول خدا فرمودند: الفقر فخری



پاسخ:
خواهر گرامی
مذموم بودن فقر رو متن اشاره کردم پس حرف جدیدی نزدید!
تمام فلاکت وبدبختی مردم هم دوری از خداست نه فقر... چرا همه چیز رو با یک عینک مادی و پست بهش نگاه میکنید!؟؟؟
اینکه کفر و شرک و فسق به تمامه معلول فقر باشه یک ادعای بی دلیل هستش که پشیزی ارزش نداره، چون دلیل نداره، بله بعضی از مردم به خاطر ضعف ایمان در سختی و مشقت حاصل از فقر زبان به ناشکری و ناسپاسی بازمیکنن که خود تبعاتی دارد بس فجیع...

سطح آگاهی و دانش ادبی شما رو نمیدونم چقدر هستش!؟! ولی یک مثال عامیانه میزنم: "شیر" در زیان فارسی سه معنا داره، این که مطلب واضحی هستش؟ در زبان عربی هم کلماتی هستند که چند معنا دارند، از جمله همین کلمه فقر که چهار معنا داره. در اون روایت الفقر فخری هم قطعاً به معنای فقر مادی که در زبان فارسی مصطلح است نیست بلکه به معنای فقر وجودی در برابر خداوند است
دوسخن از حضرت رسول(ص) نقل میکنم:

أعوذ بک من الفقر

الفقر فخری و به أفتخر على سائر الأنبیاء

این دو سخن را این گونه جمع کرده‏اند: فقرى که از آن به خدا پناه برده است، فقر و نیازمندى به مردم است که نداشتن به اندازه کفاف است؛ و فقرى که به آن افتخار کرده است، فقر و نیازمندى به درگاه خداوند متعال است. و همین سبب فخر کردن ایشان بر پیامبران بوده است، با اینکه آنان نیز در این امر با آن حضرت شریکند، لیکن چون مقام توحید ایشان و پیوستگیشان به حضرت الوهیّت و انقطاع کامل ایشان از همه مخلوقات و توجّه کامل به خداوند، به درجه‏اى بوده است که هیچ کس چنان درجه‏اى نداشته است، پس این فقر و نیازمندى به خداوند، از پیامبران بزرگوار دیگر، کاملتر و تمامتر بوده است‏.(کتاب الحیاة، استاد حکیمی)

فکر میکنم با این توضیحی که از کتاب استاد حکیمی آوردم واضح شد که در این دو روایت فقر به دو معنا اومده.


در ضمن بهتره شما که از حدیث شناسی و رجال و درایه آگاهی ندارین اینقدر بی درنگ تهمت نزنید و روایات رو جعلی خطاب نکنید چون همین روایتی که شما اتهام خرافی بودن بهش زدید جزء روایات صحیح و معروفی است که به شکل متعدد روایت شده... سعی کنید تا وقتی معنای چیزی رو درست نفهمیدید زود قضاوت نکنید که خدای ناکرده دچار سوء رفتار علمی نشید.

در مورد همین حدیث آیت الله جوادی آملی هم سخنانی دارند که چون آدرس مکتوبش رو ندارم و سخنرانی شو شنیدم نمیتونم آدرس دقیقی بدم تا شما هم استفاده کنید




اما در مورد ضمیر جمع، 
اگر ادبیات فارسی یا عرب خونده باشید در فصاحت وبلاغت  آمده است که گاهی ضمیر جمع، به جای مفرد آورده می شود تا شخصیت و احترام و بزرگواری طرف را برساند.
این که دیگه آیه و حدیث نمیخاد؟
خود شما به طرف مخاطبت،  «تو» می گید یا شما؟؟
به قول آقای دانشمند، می گفت پدر ما به تفنگ هم می گفت: شمافنگ
یعنی مردم اینقدر می فهمند که در محاورات روزانشون می دونن که چه لغتی برای احترام و شخصیت و... است
حالا شما می فرماید دلیل بیارید؟
واقعا اگر اهل علم باشید، که این حرف جای تعجب و تاسف است.

پاسخ:
خواهر گرامی دقت کنید
قبل از اینکه آیه ای رو بهش استناد کنید ، خود آیه رو درست بخونید:
"یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ "
ترجمه آیت الله مشکینی: " اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید و خداست که بى‏نیاز و ستوده صفات و افعال است (او خالق و حافظ و رازق بشر است پس اینان نیازمند مطلق و او غنى مطلق است)"

اینجا ضمیر جمع به جای مفرد نیومده که شما بخواین ازش معنایی غیر اراده بکنید
آیه میگه ای مردم! شما مردم ، در برابر خدا فقیر هستید. شما به خدا فقر وجودی دارید یعنی آن به آن باید وجود از واجب الوجود به شمای ممکن الوجود افاضه بشود وگرنه نیست و عدم میشوید

مگر اینکه شما ادعا بکنین "مردم" مفرد هستش و باید با ضمیر مفرد میومده ولی به خاطر احترام ضمیر جمع اومده!!!!!! که اینم از اون حرفاست که دلیلی براش نیست.

بهتره سعی کنیم در فضایی بدون عتاب و بدون غرور بحث کنیم تا هر دونفر مون چیزی یاد بگیریم و اگر اشتباه کردیم توجیه نکنیم و حق رو بپذیریم
 کتب لغت وحی منزل نیستد که شما بخاین هر فقری را به یک معنی خاص بگیرید
کتب لغت مثل همین خبرنگار های ما رفتن تو مردم هی پرسیدن نظر تو چیه؟نظر اون چیه؟اون یکی چیه؟و....
ولی کارشناسی نشده که کدومش درست است .
شما وقتی یک گزارش پخش میشه و نظر همه مردم رو میارن، آیا همه را می پذیرید؟؟میگید همه ی درست گفتند یا اینکه کارشناس میگه این چند نفر با این وجه مشترک درست گفتند
حالا مفردات و مصباح و نمی دونم چی و...اینا حجیتشان اصلا معلوم نیست تا چه حد باشه، نمیگم اشتباست ولی پر اشتباه هستند.
شما هی نیا بگو کی چی گفته، خودت چی می فهمی؟ فقر و فخر می دونی یانه؟
حالا اینکه توجیه کردن مراد فقر الی الله بوده، اینم بی دلیل است، چون همه ی مردم این و می فهمند که محتاج به پروردگار هستند و این دیگه فخر نداره
چیزی که همه دارن فخر نداره.
حالا کی گفته مراد پیغمبر این بوده؟ مگه هر کی هر چی گفت ما باید بپذیریم؟
این عده میخان روایات جعلی ما را توجیه بیخود کنند
هر کی میخاد باشه
اینا دنبال بدبخت کردن جامعه هستند
خب حالا فلان عالم ، استادش فقیر بوده و زاهد و عابد بوده، چه ربطی داره که ما هی بگیم فلانی با فقر و فلاکت زندگی کرده؟
اون موقع نداشتن اینجور زندگی میکردند، ما چرا اینجور باشیم و بیایم تبلیغ فقر بکنیم؟


پاسخ:
دیدگاه شما در مورد کتب لغت برای خودتون محترمه و بس! چون من این حرفای شما رو قبول ندارم...
کتب لغت معتبر استناد استعمالی دارن... اونکه بعضی میگن قول لغوی حجت نیست در مورد لغویونی هستش که بیان احتمال کردند نه هر کتابی... این مطلب رو هم علامه حیدری در کتابشون مستدل بحث کردند اگه در فهم کتابشون قصور دارید به شروح کتاب شون مراجعه کنید

اینکه من به اقوال علما استناد میکنم به خاطر اینه که بلاخره کسی که عمرش رو دین صرف کرده و متخصص هستش نظرش از من و شمایی که در برابر اونا کأنه بی سواد تلقی میشیم ارجحیت داره.

"حالا کی گفته مراد پیغمبر این بوده؟" این مطلب روشنه که پیامبر و اهل بیت ساده زندگی میکردند ولی فقیر نبودند، پیامبر همسر ثروتمندترین زن شبه جزیره بود، حضرت علی نخلستان ها و زراعت های بسیاری داشت که عوائدش رو در امور خیر مصرف میکرد؛ اگر به کتب تاریخی مراجعه کنید آمار برخی صدقات بزرگی که از جانب پیامبر یا دیگر اهل بیت به فقرا داده میشده نشون میده فقیر مالی نبودند ولی ساده زندگی میکردند. قانع بودند و مال اندوزی نمیکردند.

مراد روایت هم دقیقا همون فقر وجودی هست؛ پیامبر در زمانی به این مطلب داره اشاره میکنه که مردم حالیشون نیست، کرنش در برابر خدا رو به خاطر اون تعصب و غرور جاهلی هنوز برنتافتن... برای تذکر به این مطلب که فقروجودی در برابر خدا چیز بدی که نیست بلکه باعث مباحات هم باید باشه، این جمله رو ایراد کردند.

شما که ادعای خوندن کتب حوزوی داری باید بدونی که در علوم حدیث طرق و ادله ای برای جعلی بودن روایت وجود داره که در مورد این روایت هیچ کدومش وجود نداره ، پس مدام ادعای بی دلیل نکن که روایت جعلی هستش. دلیل بیار از قواعد علوم حدیث. علوم حدیث هم از جمله علوم نقلی هستش که ضوابط خاص خودش رو داره.

تا به حال نشنیدم کسی تبلیغ فقر بکنه، مشکل از فهم ناقص شماست که فرق قناعت و مناعت طبع رو با فقر نمیفهمی! پول داشته باش ولی تبذیر نکن، پول داشته باش ولی متجمل نباش، کسی به پول داشتن اعتراضی نداره به شرطی که از راه حلال باشه و در راه حلال مصرف بشه.
فکر میکنم چندبار تذکر دادم مطلب در مورد تبلیغ فقر نیست، صرفاً در مورد تصحیح معنای اون روایتی هست که توسط یکی از آقایون سیاسی در تریبون صداوسیما به اشتباه معنا شده.
مدرکم هم در حد فوق لیسانس حوزه است
حالا  طلبه ها فوق لیسانس و کی و بعد چند سال میگرن دیگه خودت میدونی
تمام کتب حوزوی رو هم از اول تا آخر خوندم، اصلا عمرمو تو این راه گذاشتم
از همون پایه اول تا کفایه مرحوم آخوند، البته اینهمه اشتباه بود نباید می خوندم
تو بعضی کتب، بهترین استاد روزگار و هم داشتم، ولی فلسفه فقط در حد همون بدایه مرحوم علامه خوندم
الان هم بیکار بیکارم
و برخی تحقیات انجام میدم

پاسخ:
مدرکِ در "حد" فوق لیسانس نمیدونم چیه؟!؟!؟
طلبه ها در حوزه آقایان ده پایه تحصیلی رو که هرکدام برای یک سال تحصیلی برنامه ریزی شده رو میگذرونن تا به فوق لیسانس برسن
بنده هم طلبه مقطع کارشناسی ارشد پیوسته مدرسه عالی نواب در رشته کلام اسلامی هستم

شما که میگین تحصیلات حوزوی داشتین پس چرا اون آیه قرآن رو اونطور وحشتناک معنا کردین؟!؟!؟!
سلام
اول اینکه ؛  امروزه نظر دیگران خصوصا طلاب جوان و زندگان را اصلا توجه نمی کنند، ضعف بزرگیست که قطعا حوزه ها را در آینده به چالش می کشاند
به عنوان نمونه شما الان اگر بخاین پایانامه بنویسید حق ندارید از خودتون هیچی بگید ، فقط باید از نظر گذشتگانی امثال مرحوم شیخ یا مرحوم آخوند بیاورید خب این قطعا با این پیشرفت علمی دنیا حرکت مخالف دارد. واینکه ما در مقابل دیگران هیچ باشیم حرف کاملا بی دلیل و بی اساسی است.

الان تمام محرماتی که شیخ در مکاسب آورده، در عصر ما اکثرش حلال است
اونها برای عصر خودشون معجزه بوده، ولی الان تاریخ مصرفشون رفته است. باید یه کم دقت و انصاف هم به خرج بدهیم.

اما حرف دوم:
پس اهلبیت عصمت زندگی خوبی داشته و فقیر نبوده اند، بله عافیت طلب هم نبودند و اون هم برای مثل امیرالمومنین که رهبر یک جامعه بوده، این وظیفه ایی الهی بوده که در حد ضعیفترین مردم باشد اما فقیر نبوده و کسی را به فقر تشویق نکرده اند.
مگر شما نمی گویید که امام حسن مجتبی علیه السلام چند بار اموالش را به صورت کامل در راه خدا انفاق کرده است؟
خب پس داشته که انفاق کرده است

پاسخ:
سلام
1. شاید در حوزه خواهران اینطور باشه که شما رو رنجونده ولی بنده تا امروز سه مقاله ی رسمی نوشتم که توی هرسه اش نظر خودمو رو استدلالی بیان کردم کسی که مانع نشده هیچ به خاطرش تشویق شدم و مقاله هام برگزیده شد. اما اینکه یه نفر استدلال شیخ اعظم رو بپسنده و همون رو استناد بکنه دلیل برپسرفت یا توقف نیست. پیشرفت علمی دنیا هم در زمینه علوم تجربی هستش و متوجه هستید که غالب علوم اسلامی (غیر از منطق و فلسفه و بخشی از کلام) جزء علوم نقلی هستش پس با نقل کلمه پیشرفت دچار مغالطه نشید.
2. اگر هم الان کسی مکاسب شیخ اعظم میخونه نمیخواد به اصل فتواش در موضوعات جزئیه استناد بکنه، بلکه میخواد روش اجتهادی رو یاد بگیره تا در موارد و موضوعات دیگه بتونه استفاده کنه.
3. روایات بسیاری داریم که توصیه به کار کردن میکنن و حتی توسعه بر خانواده(یعنی فراهم کردن شرایط بهتر) جز مستحبات هستش. اینا همش نشون میده که اسلام دین تن پروری و عزلت نیست. در روایت داریم شخصی در مسجد نبوی به عبادت مشغول بود و زندگی و کار رو رها کرده بود....پیامبر بسیار از این کار نهی کردند و شخصی رو که خودش رو سربار دیگران کنه ملعون(دور افتاده از رحمت خدا) خطاب کردند.
مسافری به نزدیکی شهر رسید، دید پیرمردی در نخلستان مشغول کار هست، گرسنه بود پیش رفت و تقاضای کمی نان کرد، مرد گفت برو آنجا توی پارچه مقداری نان هست هرچه خواستی بخور، مسافر هرچه تلاش کرد نتوانست آن نان های جوین را بخورد، گفت پیرمرد چطور از این نان ها میخوری من که نتوانستم بخورم. چیز دیگری نداری؟ پیرمرد گفت به شهر برو به فلان محل(مضیف: مهمان سرا، محلی بوده که به گرسنگان غذا میداند) ، آنجا به تو غذا میدهند. مسافر رفت آنجا و درخواست غذا کرد...پس از اینکه کمی غذا خورد باقی غذایش را برداشت که با خود ببرد. جوانی که به او غذا داده بود پرسید کجا میروی؟ گفت: پیرمردی را در فلان جا دیدم غذای مناسبی نداشت، این را برای او میبرم. جوان لبخندی زد و گفت: او پدرم علی ابن ابیطالب است، این مضیف هم متعلق به اوست. اینکه اهل بیت کار و فعالیت میکردند و اهل تن پروری نبودند جز متواترات تاریخی هست. الگوی زندگی رو باید از اونا بگیریم.
بله، هیچ جا اهل بیت تشویق به فقر نکردند بلکه فرمودند به قدر کفایت زندگی تان تلاش کنید تا محتاج دیگری نباشید ولی گفتند بین فقر و غنا، فقر برای شیعیان ما بهتر است. اینم دلایلی داره که بیشترش اخلاقی و عرفانی هستش نه اقتصادی
شما که خوب میدونید، استعمال اعم از حقیقت و مجاز است لذا کسی نمیتونه با استناد به استعمال بگه این لغت در فلان معنا  حقیقت دارد.
شما که دیگه اصول باید خونده باشید
این حرفها از شما بعید است که می فرماید کارشناسی دارید
پس اگر دلیلتون استعمال است که قطعا حرفتون رو هواست و پذیرفته نیست
همون که ما گفتیم برو از اساتید خودت هم بپرس، ولی واقعا نسبت به کتب دیگران تعصب نداشته باش آخه آدم یک کم باید خودش هم تدبر بکنه






پاسخ:
لغت شناسی علم اجتهادی نیست خواهر گرامی اینو هر طلبه پایه یکی هم میدونه!
بی خودی هم ربطش ندید به اصول... لغت از علون نقلی هستش و شمام نمیتونید معنی ای برای لغتی وضع بکنید مخصوصا که ما داریم در مورد متونی صحبت میکنیم که مربوط به بیش از هزار سال قبل هستش پس باید ببینیم اون لغت در اون زمان چه معنایی داشته نه اینکه فکر امروز ما چی میپسنده!
در ضمن نکته مهم اینه که توی مثال مورد مناقشه چه اینکه فقر در معنای حقیقی استعمال شده باشه چه معنای مجازی بلاخره لغویون این معانی رو براش شمردن و به استناد قراین خارجی که وجود داره معلوم میشه معنای فقر در هرجا به کدامین معنا استعمال شده
اما در مورد ترجمه ی آیه، شما اگر مشکلاتتان در مورد لغت انتم است، پس اگر من دلیل فصاحتی بیارم براین مطلب باید مشکل حل شود؟ اگر حل می شود که من از معتبرترین کتب ادبی براتون سند قطعی و اتفاقی بیارم
باتشکر
پاسخ:
نظرتون چیه یه جمله از افاضات غیرعلمی خودتون رو در جواب این حرفتون کپی کنم؟؟؟
"کتب لغت(ادبیات) وحی منزل نیستد که شما .... کتب لغت(ادبیات) مثل همین خبرنگار های ما رفتن تو مردم هی پرسیدن نظر تو چیه؟نظر اون چیه؟اون یکی چیه؟و...."
بلاخره اگر ادبیات عرب رو مبنایی و ریشه مطالعه کرده باشید میدونید که ادبیات عرب برپایه استعمالات بنا شده و سیبویه برای این سیبویه شد که به دنبال استعمالات به اکثر قبائل عرب زبان مراجعه کرد.

همونجا ذیل نظرتون عرض کردم: این آیه خطابش به "ناس" هستش پس انتم آورده ، فکر میکنم میدونید که ناس باید براش ضمیر جمع بیاد و غیر این خطاست
اما اگر جایی مخاطب واحد بود و ما ضمیر جمع آوردیم اونجا غرضی وجود داره مثل احترام و تکریم... نه اینجا که باید ضمیر جمع میومده که اومده
نمی دونم علم اشتقاق تا حالا به گوشت خورده یا نه؟
از یکی از بهترین اساتید قم (استاد حیدری فسایی)پرسیدم که کسی علم اشتقاق بلد هست؟ فرمودند اگر کسی مدعی باشد، در حد معجزه است.

حالا من اگر بگم قطعا هم قبول نمی کنید و هم اینکه شاید متوجه نشوید
چون تو این هزار سال حوزه، هیچ کسی علم اشتقاق نداشته و بلد هم نبوده است

مثال:
ضرب زید بکرا
الان اعراب فاعل و مفعول اعتباری است یعنی اگر واضع می گفت  فاعل منصوب باشد الان شما هیچ حرفی نمیزدید
اما اشتقاق فراتر از این شکل ها و شکلک بازیهاست
 با حقیقت لغات کار دارد مثلا شما هیچ گاه نمی توانید حقیقت ضرب و زدن را تغییر بدهید لذا با حقیقت لغات کار دارد نه فقط لغت و ماده
ببینید الان ادبیات های ما بدون اشتقاق نوشته شده هستند
من هم در حدی که شما را قانع کنم گفتم از مغنی البیب یا کتاب مطول یا جایی دیگه براتون مدرک بیارم بلکه بپذیرین
و الا من هم خیلی جاهاشو قبول ندارم
الان بهترین کتاب لغت، قرآن است و بس
مثلا اگر بخواهید معنی کلمه تفسیر را بدست بیاورید باید علم آمار قرآن را که مدرنترین علوم روز دنیاست بلد باشین
علومی که شاید به گوشتون نخورده باشد
شما الان باید برید تو قرآن ببینید این لغت چند بار آمده و در هرکجا چه واقعیتی و حقیقتی را بیان می کند
خیلی سخته در حد معجزه
من هم از این علم هیچی بلد نیستم ولی استادم که یکی از علما هم هست، از این علم گاهی یک چیزهایی را بیان می کند. برای خودم هم گنگ هست خیلی حالیم نیست
مثلا ایشون می گفت فقر، چون از ستون فقرات است که بینشان فاصله است، لذا فقر به معنی کم داشتن است نه به معنی نداری و نداشتن

پاسخ:
فکر میکنم برای کسی که توانمندی تدریس ادبیات عرب در حوزه مشهد رو داره آشنایی با این مباحث ادبی چیز عجیب و غریبی نباشه.
جهت اطلاع تون عرض میکنم چندسال قبل اشتقاق رو درس گرفتم و کلاس رفتم
در حوزه مشهد به طور پراکنده تدریس اشتقاق برگزار میشه، پراکندگی اش هم به خاطر غیررسمی و غیر ضروری بودن اش هست، ولی به طور مثال در مدرسه علمیه علی ابن ابیطالب مشهد سال قبل دوره علم اشتقاق برگزار شد.

اگر کمی با علم اشتقاق آشنایی پیدا کنید متوجه میشید که مثال فقر و ستون فقرات ربطی به علم اشتقاق نداره چون شامل هیچ یک از انواع اشتقاق نمیشه:
1. اشتقاق صغیر (اشتقاق صرفی/اشتقاق عام): در این نوع اشتقاق، میان دو لفظ در معنی، تعداد، نوع و ترتیب حروف اصلى تناسب وجود دارد؛ مثل اشتقاق ضارب از ضَرْب.
2. اشتقاق کبیر: در این نوع اشتقاق، میان دو لفظ در معنی، تعداد و نوع حروف اصلی تناسب وجود دارد، امّا تناسبی در ترتیب حروف وجود ندارد؛ مثل جَبَذَ و جَذَبَ. به تعبیر دیگر در اشتقاق کبیر برخی حروف اصلی جابه‏جا شده‏اند؛ نام دیگر اشتقاق کبیر، «قلب مکانی» است.
3. اشتقاق اکبر: در این نوع اشتقاق، مشتق و مشتق منه فقط در معنی و برخی حروف اصلی شباهت دارند؛ مثل نحق و نعق. اشتقاق اکبر نخستین بار توسّط ابن جنّی (متوفی 392هـ) مطرح شد.
4. اشتقاق کُبّار: در این نوع اشتقاق از آمیختگی دو کلمه به جهت اختصار، کلمه جدیدی متولّد می‏شود که رنگ بویی از هر دو معنای مشتق منه را دارد؛ به عنوان نمونه دَحْرَجَ از دو فعل  دَحَرَ و حَرَجَ اشتقاق یافته است و بَسْمَلَ که از بسم الله الرحمن الرحیم ساخته شده است. ابن فارس، صاحب کتاب مقاییس اللّغة، از جمله کسانی است که قائل به این نوع اشتقاق می‏باشد.
5. اشتقاق انتزاعی: علاّمه سیّد حسن مصطفوی قدّس سرّه در توضیح این قسم اشتقاق می‏نویسد:

«الاشتقاق الانتزاعىّ: و هو اشتقاق عن موادّ جوامد تعتبر فیها جهة حدث انتزاعیّة فی جهة من الجهات توجب صحّة الاشتقاق منها، کالخروج عن شی‏ء، و الورود و الدخول فیه، و العروض لشی‏ء، و الاتّصاف به. و القاعدة الکلیّة فی جعل مصدر انتزاعیّ: هو إلحاق یاء مشدّدة مع هاء المصدریّة فی آخر الکلمة، و تفید حینئذ انتساب شی‏ء الى نفسه، و بذلک تخرج عن الجمود و یتحصّل فی مفادها تحلیل و تفکیک، کالرجلیّة.»


کی گفته بهترین کتاب لغت قرآنه؟!؟!؟ شمای فارس زبان چطور میخواید معنای واژگان عربی رو درک کنید؟!!! وقتی برای اولین بار با لغتی مواجه میشید هیچ راهی برای فهم کردن معناش ندارید جز رجوع به لغت. لغت هم چون از اموری است که متأثر از عنصر زمان است لذا برای درک معنای متون کهن باید به لغتنامه هایی که نزدیک به عصر صدور هستند رجوع کنید.

جهت کارآزمودن، شما میتونید معنای واژه ی سلسبیل رو از خود قرآن بفهمید؟ چطور؟ روشمند به منم آموزش بدید تا باور کنم.

کلمه تفسیر رو هم به سبک خودتون ترجمه کنید

کلمه قصص رو هم به سبک خودتون ترجمه کنید تا حقیر مستفید بشوم و شاید نکته ای از شما یاد بگیرم









  • از انسان عاقل به انسان نادان !
  • سلام 
    گرامی مفهوم روایات اینقدر واضح هست که نیاز به تفسیر نداشته باشه .فرضا هم داشته باشه شما در این حد هستی این کار انجام بدی ؟
    خیانتی که امثال شما به دین میکنید هیچ کافری نمیکنه 

    فقر ، مرگی بزرگ است  - نهج البلاغه حکمت 163
    +لطفا تفسیر نفرمایید که اگر نیاز به این کار بود سید رضی از شما اولویت بیشتری داشتن در این کار 
    +تقسیر احادیث هم شده مثل خوانندگی جدیدا هر ادم بی سوادی به خودش اجازه میده برداشت خودش رو به مردم تحمیل کنه.  گرامی شما به کسب رزق و روزی ت مشغول باش  که کسانی هستن که در این راه عمرشون رو گذاشتن و توانایی این کار رو دارن و این کار انجام میدن
    و من الله توفیق
    پاسخ:
    علیکم

    1. اینکه مفهوم همه روایات واضح و روشن نیست آنقدر بدیهی هست که نیاز به توضیح نداره ولی برای شما میگم که برای غیر عرب زبانان و مخصوصا برای امثال بنده و شمایی که از دوره صدور احادیث فاصله داریم توضیح واژگان و شان صدور و... لازمه تا بدونیم غرض متکلم معصوم از بیان مطلب چه بوده.

    2. اینکه من در چه حدی هستم که بخوام حدیث رو تفسیر کنم، قطعا شما در مقام تشخیص نیستید!! اینو ابتداءً خودم و بعد اساتیدم تشخیص دادن. نکته اساسی هم اینه که بنده از کلام بزرگان و خود احادیث کمک گرفتم اگر اشکالی به اون دو دارید به حقیر ربطی نداره.

    3. همیشه همین بوده که یه عده ای بقیه رو خیانتکار میدونستن، مثل خوارج اولین گروه افراط گرا که امام علی (ع) رو خائن میدونستن. البته نه شما جزء خوارجی و نه من گَرد نعلین مولا میشم.

    4. در معنای روایت منقول تون از نهج البلاغه شما از کجا یقین دارید منظور فقر مالی هست؟؟ دلیل و قرینه ای در عبارت مذکور میبیند؟؟ همانطور که از کتاب معتبر مفردات راغب نقل شده این لفظ "فقر" دارای چهار معناست.

    5. سید رضی عالم جلیل قدری بودن قبول؛ ولی ایشون در مقام تفسیر احادیث علوی نبودن بلکه صرفا در مقام جمع آوری آن دسته از روایات علوی که از غنای ادبی خاصی برخوردار بوده کتاب شریف نهج البلاغه رو تالیف نمودن لذاست که بسیاری از احادیث علوی در این کتاب موجود نیست. و اگر به کتابخانه ها سری بزنید برای نهج البلاغه شروح متعددی میبینید که نشان از غموض و پیچیدگی بیان و محتوای احادیث داره.

    6. مقایسه خوانندگی با کار توضیح احادیث بسیار قیاس باطلی بود! سعی کنید قیاس رو از منظومه فکری تون خارج کنید حداقل در زندگی شخصی تون دردسر ساز میشه.

    7. در توضیح حدیثی تقطیع شده، از کلام بزرگان و احادیث دیگر کمک گرفتن تحمیل نظر شخصی نیست. اگر درک این مطلب براتون سخته مشکل به من مربوط نمیشه و فقط میتونم براتون دعا کنم.

    8. فکر میکنم با مطالعه مطلب بالا در ذهن شما توهمی ایجاد شده باشه که حقیر در صدد این بودم که بگم فقر چیز خوبیه و آی مردم برید فقیر باشید!! اگر چنین گمانی داشتید بس خطا کردید و ظن باطلی داشتید. ما احادیث زیادی در ذم فقر داریم ولی این حدیث که زمانی در لسان اهل سیاست مرسوم شده بود شاید معنایی جز فقر مالی را گفته باشد. قرینه بر این ادعا نیز از کلام یک لغت شناس شهیر مثل علامه راغب اصفهانی و دو محدث گرانقدر شاهد آورده ام. برای اهل علم و درک همین مقدار کافی است.

    9. در آخر توصیه حقیر به شما اینه که سعی کنین با هر کسی حتی اگر یقین دارید از لحاظ شأن و رتبه از شما پایین تر هست، اینطور مغرورانه و با قیافه حق به جانب صحبت نکنید چون به فرض که حق هم با شما باشه ولی خودتون رو تحقیر کردین و این رفتارتون ذره ای ارزش معنوی نخواهد داشت.

    10. بد نبود اگر قصد تفهیم و مفاهمه دارید ایمیل واقعی میگذاشتید تا گفتگوی مفیدی داشته باشیم!

    یاعلی
    سلام و خدا قوت ... هرچند دیر این مطلب را دیدم ؛ اما بسیار راهگشا و روشنگرانه بود ... استفاده بردم .... متشکرم
    جزاک الله خیرا
    سلام علیکم
     
    شما اگر با منطق باشید متوجه این مسئله بی پولی و فقر میشوید  کسی دزدی میکند بخاطر گرسنگی ولی کسی دزدی میکند بخاطر حرص و طمع که امروز در کشور زیاد شده است نمی دانمچی رو میخواهی ثابت کنی اما بهتره بیشتر توجه کنی که کفر و فقر  بی پولی هیچ فرقی با هم ندارندخداوند می‌فرماید: وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ؛ اما زمانی که وى را مى ‏آزماید و روزى‏‌اش را بر او تنگ مى‏ گرداند مى‏ گوید پروردگارم مرا خوار کرده است. (فجر، آیه 16 جالب است چون همه معصومین فقیر نبودند پیغمبر که کلید گنج های زمین و اسمان را دارا بود امام علی که جای دفینه به برخی نشان میداد و بعضی دستور العمل میداد و امام صادق وهمه شان گنج و نه تنها گنج و دفینه بلکه همه گنج ها در اختیارشان بود و امام علی (ع) همیشه ککه شیر و نان نمیخورد ان مال زمانی بود که خدا میخواست انها را امتحان کند در این وضع که همه را همینطور خدا امتحان میکند حال شما طلبه ای یا نیستی فرقی نمیکند مهم عقل و انسانیت و درک بشر است وگرنه لباس فقط ظاهر است در باطن چه دارید؟
    پاسخ:
    سلام بزرگوار

    اصلا متن و نکاتش رو خوندین؟؟؟

    برای بار چندم عرض میکنم مطلب در مورد اصل خوبی یا بدی فقر نیست

    مطلب در مورد برداشت و ترجمه اشتباه یک حدیث هست

    اصلا متوجه میشید؟ میگم یه حدیث رو اشتباه ترجمه میکنن کاری به باقی قضایا ندارم


    در مورد مطالب دیگه ای هم که فرمودین اصلا ربطی به بحث من نداره که بخوام بگم حرفتون درست یا نادرست


    سعی کنید اول بخونید
    دوم بفهمید
    سوم نظر بدید
    چهارم اگر اهل منطق باشید راه گفتگو و پاسخ متقابل رو هم بواسطه ایمیل یا... میگذارید
    پنجم باطن من شاید خوب نباشه و شما فرشته باشین ولی ربطی به این متن و نفهمیدن شما نداره
    أ- رابطه فقر با کفر
    حدیث
    1-النّبیّ «ص»- فیما رواه الإمام الصّادق «ع»، عن آبائه «ع»: کاد الفقر أن یکون کفرا ... پیامبر «ص»- به روایت امام صادق «ع»، از پدرانش: فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد ...
    2-النّبیّ «ص»- فیما رواه الإمام الصّادق «ع»: ... فنادى «ص»: الصّلاة جامعة! و أمر المهاجرین و الأنصار بالسّلاح، فاجتمع النّاس، فصعد النّبیّ المنبر فنعى إلیهم نفسه، فقال: «أذکّر اللَّه الوالی من بعدی على أمتی ... و لم یفقرهم فیکفرهم» «2».
    پیامبر «ص»- به روایت امام صادق «ع»: ... آنگاه به دستور پیامبر «ص» فریاد زدند: «الصّلاة جامعة» (تا همه مردم گرد آیند)، و خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح برگیرند، پس مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبربالا رفت و خبر نزدیک شدن مرگ خویش را به ایشان داد و فرمود: «خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى‏آورم ... (در باره عمل به وظایفش، از جمله اینکه)، مردمان را فقیر نکند که در نتیجه کافرشان خواهد کرد».
    3-النّبیّ «ص»: أعوذ باللَّه من الکفر و الدّین، قیل: یا رسول اللَّه! أ تعدل الدّین بالکفر؟ قال: نعم. پیامبر «ص»: پناه مى‏برم به خدا از کفر و بدهکارى؛ گفتند: اى رسول خدا! آیا قرض را با کفر برابر مى‏دانى؟ فرمود: آرى.
    4-النّبیّ «ص»: لو لا رحمة ربّی على فقراء أمّتی، کاد الفقر أن یکون کفرا. پیامبر «ص»: اگر رحمت خدا شامل حال فقراى امّتم نمى‏شد، نزدیک بود که فقر به کفر بینجامد.
    5-الإمام علی «ع»: الفقر طرف من الکفر.
    امام على «ع»: فقر در کنار کفر است.
    6-الإمام الصّادق «ع»: کاد الفقر أن یکون کفرا.
    امام صادق «ع»: فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد.(1)
    .................................................. ....................
    (1) الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج‏4، ص: 423

    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ نُعِیَتْ إِلَى النَّبِیِّ ص نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِیحٌ لَیْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ- قَالَ فَنَادَى ص الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِیُّ ص الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَیْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَکِّرُ اللَّهَ الْوَالِیَ مِنْ بَعْدِی عَلَى أُمَّتِی أَلَّا یَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِینَ فَأَجَلَّ کَبِیرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِیفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ‏  وَ لَمْ یُضِرَّ بِهِمْ فَیُذِلَّهُمْ وَ لَمْ‏ یُفْقِرْهُمْ‏ فَیُکْفِرَهُمْ‏ وَ لَمْ یُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَیَأْکُلَ قَوِیُّهُمْ ضَعِیفَهُمْ وَ لَمْ یَخْبِزْهُمْ فِی بُعُوثِهِمْ فَیَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِی ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا آخِرُ کَلَامٍ تَکَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ.

    الکافی؛ ج‏1 ؛ ص406، ح4

    البته ظاهرا سند روایت ضعیف است

    چون عبدالرحمن بن حماد غالی است

    و حنان بن سدیر نیز از واقفیه است

    عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِ‏ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‏السلام قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ

    الکافی؛ ج‏2 ؛ ص307

     

    مرحوم مجلسى براى جمله اول سه قول از خود و غزالى و راوندى نقل می‏کند، ولى چنان که در آخر می‏گوید برگشت هر سه قول بیک چیز است و خلاصه آن اقوال اینست که:

     مقصود از فقر نیازمندى و احتیاج بمردم و عدم اعتماد و توجه بخالق است، چنین فقیرى بخدا نسبت بى‏عدالتى دهد و بسا مرتکب دزدى و خیانت و کمک بظلمه و راهزنى و آدمکشى گردد، و این اعمال نزدیک بکفر است.

    کاری به ترجمه و برداشت اشتباه اون احادیث نداریم.فقر و مشکلات ناگوار که حل و علاجشون سخت یا ناممکن باشه هر فردی رو تحت فشار قرار میده و اگه خداوند رو نشناسه و ایمان ضعیفی داشته باشه کار میتونه حتی به کفرم کشیده بشه.وقتی زبان اعتراض به زندگی در برابر خدا میگشایه کم کم شدید تر میشه و با خدا قهر میکنه و ...
    پاسخ:
    بله
    همون طور که فرمودین ضعف ایمان میتونه این نتیجه رو هم در پی داشته باشه
    ولی باز هم علت تامه نیست
    میتونه بشه
    میتونه نشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی