حجره

گاه نوشت های یک طلبه

حجره

گاه نوشت های یک طلبه

مشخصات بلاگ

در این زمانه ی دلگیر این دل گیر نگاه توست...

چند صباحی است مفتخرم به همراه تو شدن
چندی است بی تو احساس پوچی میکنم
چون تمام هست و نیستم تویی

زندگی ام با امید سرباز شدن و دلهره سربار شدن پر از تلاطم شده
روزها مشغول کتاب ام و شب ها مشغول دفتر...!

نمیگویم طلبه شدن آرزوی کودکی ام بود اما آرزوی جوانی ام شد...
یادت باشد به یادم بیاوری طلبگی وظیفه است

آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «اهل بیت و روایت» ثبت شده است

آخر ماه صفر که می رسد طبق سنت چند ساله متنی با مضمون «حضرت رسول فرمودند: هرکس خروج از ماه صفر را به من بشارت دهد من نیز بهشت را به او بشارت میدهم» در پیامک ها و پست های شبکه های اجتماعی دست به دست می گردد. ولی کمتر کسی از فرستندگانِ این متن به صحت و سقم آن اهمیت می دهد چرا که به گمان خود راهی ساده و ارزان برای رسیدن به بهشت یافته اند که حاضر نیستند به راحتی از کنارش بگذرند و این بازی را ببازند.

بله، بازی! به بازی گرفتن اعتقادات یک امت! مگر تقوا و عمل صالح بازیچه است که با یک پیامک بتوان دورش زد و ره صد ساله را یک شبه پیمود؟!؟

البته کثیری از این افراد به سبب دل پاک و نیت خوش خود این متن را ترویج می کنند ولی متعجبم از آن هایی هر ساله همین را می فرستند و هر ساله توضیح مرا می شنوند ولی باز تکرار می کنند! توصیه من به ایشان تلاوت قرآن و خوردن کندر است که برای حافظه بسیار مفید می باشد.

اما ماجرا از چه قرار است؟ آیا این روایت از اساس جعلی است؟ یا اینکه دچار بدفهمی و تقطیع قرار گرفته؟

خودتان متن اصلی روایت را به همراه ترجمه آن بخوانید و نتیجه گیری کنید:

این روایت در باب «معنى قول النبی (ص) من‏ بشرنی‏ بخروج‏ آذار فله الجنة» از کتاب معانی الاخبار (النص / 204) و همچنین کتاب علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق (ج 1 / ص 175) و در روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه اثر مرحوم محمد تقی مجلسی (ج 13 / ص 3) و با سلسله‌ی سند ذیل بیان شده:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الوَرَّاقُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏ الدَّقَّاقُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ

سلسله سند به صحابی بزرگوار، عبدالله بن عباس منتهی می‌شود که ایشان اصل واقعه را اینگونه توصیف می‌کند:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کَانَ النَّبِیُّ (ص) ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ،

از ابن عباس نقل شده که گفت: روزی پیامبر (ص) به همراه تعدادی از اصحاب‌شان در مسجد قبا نشسته بودند،

فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

رسول خدا (ص) فرمود: اولین کسی که الان بر شما وارد می‌شود، مردی از اهالی بهشت است،

فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ،

برخی از اصحاب تا این سخن را شنیدند، برخاسته و از مسجد خارج شدند، تا دوباره وارد شده و اولین کسی باشند که بهشت بر او واجب می‌شود،

فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ: إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ. فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ،

پیامبر (ص) متوجه شده، و به بقیه اصحاب که نزد ایشان بودند، فرمودند: اکنون جماعتی در حال سبقت گرفتن از یکدیگر، بر شما وارد می‌شوند، (ولی از میان آنها) کسی که پایان یافتن ماه آذار (نام یکی از ماه‌های رومی معادل ماه خرداد و در آن زمان معادل ماه صفر) را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است،

فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ،

آن جماعت برگشتند و وارد شدند و ابوذر رضی الله عنه نیز همراهشان بود،

فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ؟

پیامبر به آنها فرمود: ما در کدام‌یک از ماه‌های رومی هستیم؟

فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ.

ابوذر گفت: یا رسول الله! ماه آذار به پایان رسیده است.

فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون‏

پیامبر فرمود: ای اباذر! من این مسأله را می‌دانستم ولی دوست داشتم قوم من بدانند که تو مردی از اهالی بهشتی، و چطور این‌گونه نباشد، در حالی که تو بعد از من به دلیل محبتت به اهل بیتم، از حرم من طرد (تبعید) می‌شوی، تنها زندگی می‌کنی و تنها می ‌میری، و قومی که امر کفن و دفن تو را انجام می‌ دهند، به واسطه‌ی تو خوشبخت می ‌شوند، آنها دوستان من در بهشتی هستند که به پرهیزکاران وعده داده شده است.

همان طور که مطالعه فرمودید این روایت در شأن یکی از بهترین صحابه‌ی پیامبر بزرگوار اسلام صلوات الله علیه و آله است که به دلیل رواج آن باور غلط، محور حدیث، به کلی فراموش شده است.

یکی دیگر از رفتارهای نادرست که بیشتر در بین خانم ها رواج یافته و به نظر می رسد ناشی از همین برداشت نادرست از روایت مذکور باشد؛ این است که شب اول ماه ربیع الاول برخی به راه می افتند و درب هفت مسجد را می کوبند تا خبر دهنده ی اتمام ماه صفر به رسول خدا باشند. البته این حرکت در شهرهای مختلف شکل های متفاوتی دارد که تمام شان در بی سند بودن شبیه هم هستند.

  • مهدی شوقی


 

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْکَرَاجُکِیُّ فِی کَنْزِ الْفَوَائِدِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْجِعَابِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) قَالَ:   امام علی(ع) فرمود:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): حضرت رسول اکرم (ص) می فرمایند:

لِلْمُسْلِمِ عَلَى‏ أَخِیهِ‏ ثَلَاثُونَ‏ حَقّاً ؛ مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد

لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ ؛ که از آنها رهایی نمی یابد مگر به ادای این حقوق یا بخشش برادر مسلمان او.

یَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ  ؛ لغزش های او را ببخشد.

یَرْحَمُ عَبْرَتَهُ وَ ؛ به اشک چشم و اندوه او رحم کند یا در مقابل اندوهش دلسوزی کند

یَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ ؛ زشتی های او را [از دیگران] مخفی نماید

یُقِیلُ عَثْرَتَهُ وَ ؛ از لغزشش در گذرد  (علی الظاهر عثره از زلّه خفیف تر است، یعنی زلته در بند اول شدید تر از عثرته است.)

یَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ ؛  عذرش را بپذیرد

یَرُدُّ غِیبَتَهُ وَ ؛  غیبتی از او شد رد نماید یا ازغیبتش جلوگیری کند (منظور اینه که وقتی از برادر مسلمانش غیبت کردند مانع از غیبت کردن بشود و آن را رد کند)

یُدِیمُ نَصِیحَتَهُ وَ  ؛ پیوسته خیرخواه او باشد یا او را همواره نصیحت کند

یَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ  ؛ دوستی اش را پاس بدارد

یَرْعَى ذِمَّتَهُ وَ  ؛ نسبت به قرض و دینش جانب مراعات را نگه دارد

یَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ ؛ از او عیادت کند

یَشْهَدُ مَیْتَتَهُ وَ ؛ هنگام فوتش حاضر باشد و تشییع اش کند

یُجِیبُ دَعْوَتَهُ وَ ؛ دعوتش را اجابت کند

یَقْبَلُ هَدِیَّتَهُ وَ  ؛ هدیه اش را بپذیرد

یُکَافِئُ صِلَتَهُ وَ  ؛ لطفش را بی پاسخ نگذارد

یَشْکُرُ نِعْمَتَهُ وَ  ؛ نعمتش را شکر گوید

یُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ  ؛ او را به نیکی یاری کند

یَحْفَظُ حَلِیلَتَهُ وَ  ؛ ناموسش را حفظ کند

یَقْضِی حَاجَتَهُ وَ  ؛ حاجتش را برآورد

یَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ  ؛ خواسته اش را شفاعت کند

یُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ وَ  ؛ عطسه اش را تحیت گوید

یُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ  ؛ گم شده اش را راهنمایی کند

یَرُدُّ سَلَامَهُ وَ  ؛ سلامش را پاسخ گوید

یُطَیِّبُ کَلَامَهُ وَ ؛ کلامش را مبارک و شیرین پندارد

یُبِرُّ إِنْعَامَهُ وَ  ؛ در مقابل محبت و انعامش به نیکی جواب دهد

یُصَدِّقُ أَقْسَامَهُ وَ ؛ سوگندهایش را تصدیق کند

یُوَالِی‏ وَلِیَّهُ (وَ لَا یُعَادِ) وَ ؛ با دوستانش دوستی کند

یَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَیَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَیُعِینُهُ عَلَى أَخْذِ حَقِّهِ وَ  ؛ در حالی ظالم است یا مظلوم یاری اش کند و اما یاری کردن در حال ظالم بودنش در این است که او را از ظلم بازدارد و اما یاری کردن در حال مظلوم بودنش در کمک کردن بر گرفتن حق است

لَا یُسْلِمُهُ وَ لَا یَخْذُلُهُ وَ  ؛ او را خوار و ذلیل نکند

یُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَیْرِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ ؛ آن چه برای خود می پسندد برای اون نیز بخواهد

یَکْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ ؛ آن چه برای خود نمی پسندد برای او نیز نپسندد

ثُمَّ قَالَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ ؛ سپس امام علی(ع) فرمود شنیدم از رسول خدا که می فرمود:

إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِیهِ شَیْئاً فَیُطَالِبُهُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیُقْضَى لَهُ وَ عَلَیْهِ ؛ هرکس از شما چیزی از حقوق برادرش را واگذارد در روز قیامت از او مطالبه می شود و بر عهده اوست که برایش به جا آورد.

 

آدرس حدیث: وسائل الشیعة ؛ شیخ حرعاملی؛ ج‏12 ؛ ص212 ؛ موسسه آل البیت(علیهم السلام) ؛ چاپ اول

.

  • مهدی شوقی


از گذشته در میان مسلمین همیشه گروهی عوام و ناآگاه با ابزار نفرین و دشنام سعی در اثبات خود و انکار طرف مقابل داشته اند. مسئله ای که از زمان شکل گیری وهابیت با تکفیر کردن دیگر فرق اسلامی رنگ جدیدی به خود گرفت و متأسفانه امروزه در بین عوام شیعه نیز برخی هر چند اندک به سبب اختلاف نظرهایی در مسائل غیر اساسی دست به لعن و تکفیر طرف مقابل می زنند و اینان حتی به خود شیعیان نیز رحم نمی کنند و هرکس مثل خودشان نباشد را ملعون و... خطاب می کنند. در حالی که مرام اهل بیت علیهم السلام چنین نبوده و نیست.

 

 نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ فِی کِتَابِ صِفِّینَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِیرَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیکٍ قَالَ:  

خَرَجَ حِجْرُ بْنُ‏  عَدِیٍّ وَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ یُظْهِرَانِ الْبَرَاءَةَ وَ اللَّعْنَ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَأَرْسَلَ إِلَیْهِمَا عَلِیٌّ ع أَنْ کُفَّا عَمَّا یَبْلُغُنِی عَنْکُمَا فَأَتَیَاهُ فَقَالا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ لَسْنَا مُحِقِّینَ قَالَ بَلَى قَالا أَ وَ لَیْسُوا مُبْطِلِینَ قَالَ بَلَى قَالا فَلِمَ مَنَعْتَنَا عَنْ شَتْمِهِمْ قَالَ کَرِهْتُ‏ لَکُمْ‏ أَنْ تَکُونُوا لَعَّانِینَ شَتَّامِینَ یَشْهَدُونَ وَ یَتَبَرَّءُونَ وَ لَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِیرَتِهِمْ کَذَا وَ کَذَا وَ مِنْ عَمَلِهِمْ کَذَا وَ کَذَا کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ

وَ  قُلْتُمْ مَکَانَ لَعْنِکُمْ إِیَّاهُمْ وَ بَرَاءَتِکُمْ مِنْهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مِنْهُمْ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ کَانَ هَذَا أَحَبَّ إِلَیَّ [وَ خَیْراً] لَکُمْ فَقَالا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَقْبَلُ عِظَتَکَ وَ نَتَأَدَّبُ بِأَدَبِکَ الْخَبَر[1]

 

ترجمه:

امیرالمومنین علی (ع) در جنگ صفین آگاه می شوند که عمرو بن عدی و عمرو بن حمق، اهل شام را لعن و نفرین می کنند، پس شخصی را نزد آن دو می فرستد با این پیغام: دست از این عملی که خبرش به من رسید بکشید!

سپس آن دو نزد امیرالمومنین علی (ع) آمده و گفتند: یا امیرالمومنین آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت پاسخ داد: بله ما بر حقیم. آن دو پرسیدند: آیا آنها بر باطل نیستند؟ حضرت پاسخ داد: بله آنها بر باطل هستند. این دو نفر پرسیدند: پس چرا ما را از دشنام دادن به آنها بازداشتی؟

امام فرمود: برای شما خوش ندارم که آنان را لعن و ناسزا گویید [که در نتیجه] ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بی زاری جویند؛ ولی چه بهتر است که اعمال ناشایست ایشان را یاآور شده، بگویید؛ از جمله سیره [ی زشت] آنان چنین و چنان است و از اعمال [نادرست] شان این و آن است. این بهترین بیان و استدلال است و اگر به جای نفرین صرفِ آنان و بیزاری جستن از ایشان چنین بگویید [و دعا کنید]: خداوندا! جان ما و ایشان را حفظ کن وبین ما و ایشان را اصلاح بگردان و آنان را از گمراهی شان نجات ده! تا آنکه حق را نمی داند، بشناسد و آن که از آن سرپیچی می کند بر آن گردن نهد؛ این را من بیشتر دوست دارم و برای شما [نیز] بهتر است.

پس از این سخنان ، آن دو نفر گفتند: ای امیرالمومنین، ما موعظه ی تو را می پذیریم، و خود را مؤدب به ادب تو می کنیم.

 

 



[1] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏3، ص: 181 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص306

 

  • مهدی شوقی

عشق و ماادراک العشق...

تو می­دانی، من هم می­دانم عشق بازی رو به فزونی نهاده، برخی در خیال خام عشق را مقدس می­ نامند و برخی در این غفلت اشک می­ ریزند برای معشوق­ شان و غوطه ­ورند در همین افکارشان.

حکما در کتب طب نوشته ­اند که عشق گونه­ ای از مالخولیا و جنون و امراض سوداوی است و همین حکما در کتب فلسفی و الهی ­شان نوشته­ اند که عشق از بزرگترینِ کمالات و سعادات است.

شاید در نگاه اول میان این دو قول تخالفی ببینید ولی نکته اینجاست که آن عشق مذموم همان عشق جسمانی و حیوانی و شهوانی است و آن عشق ممدوح همان عشق روحانی و انسانی و نفسانی است. عشق نوع اول به مجرد وصال و اتصال از بین می­ رود ولی عشق نوع دوم باقی می­ ماند و استمرار دارد تا ابد، تا وقتی عابد و معبود معنا داشته باشد.

وقتی به دنبال علت این شیفتگی در کلمات اهل بیت(علیهم السلام) بگردیم با این گزاره مواجه خواهیم شد، از حضرت جعفر ابن محمد الصادق(علیه السلام)قلوب خَلَت عن ذکر الله فأذاقها الله حبَّ غیره»[1] قلب هایی که از یاد خدا خالی شوند خداوند محبت غیر خودش را به آنها می­ چشاند. شاید به زبان عمل می­ گوید سرت به همین  بازی­چه های دنیا گرم باشد تو را بس است، لیاقت ­ات همین قدر است.

حضرت ابوالحسن الرضا(علیه السلام) در کلامی نورانی فرموده است:«تعوّذوا بالله من حبّ الحزن»[2] چاه عشق راهی دارد با عنوان پناه بردن به خدا، جایگاه عشق را همین­ جا می­ توان شناخت ، یک بار پناهنده می­ شویم به خدا از شر شیطان و یک بار هم پناهنده می­ شویم به خدا از عشق. شاید کنار هم قرار گرفتن حُبّ و حزن در این کلام حکمتی داشته باشد، به یاد پیامدهای روحی و روانی عشق نمی­ افتید؟!

در این میان حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)بسیار زیبا و حکیمانه عاشقی را توصیف کرده­ اند: «و من عَشِقَ شیئاً أعشی بصره ، و أمرض قلبه ، فهو ینظر بعینٍ غیر صحیحة ، و یسمع باُذُن غیر سمیعة ، قد خرقت الشهوات عقله ، و أماتت الدنیا قلبه ، و ولهت علیها نفسه فهو عبدلها و لمن فی یدیه شئٌ منها»[3]؛ هر که عاشق چیزی شود چشمش را کور و دلش را بیمار می­ کند، آن­گاه با چشمی غیر سالم نظر می­ کند و با گوشی غیرشنوا می­ شنود، خواهش­ های نفسانی عقلش را دریده و دنیا دلش را میرانده و او را بر امور مادی واله و شیدا نموده از این رو او برده­ ی دنیاست و بنده ­ی کسی که اندکی از دنیا در اختیار دارد.

برخی نوشته­ اند اگر می­ بینید سید الرُسُل(صلی الله علیه و آله)با لقب حبیب خطاب شده و خبری از عشق و مشتقاتش نیست به خاطر این است که در معنای عرفی عشق شهوت نهفته است و این عبارت در شأن اولیای الهی و عباد صالح نیست.

« من عشق فعفّ ثمّ مات ، مات شهیداً »

 



[1]الأمالی، محمد ابن علی ابن بابویه صدوق ، نشر کتابچی ، تهران ، 1376ش، ص668

[2]عیون اخبار الرضا(ع)، محمد ابن علی ابن بابویه صدوق ، نشرجهان ، تهران ، 1378ق ، ج2 ، ص61

[3]نهج البلاغة للصبحی صالح ، نشر هجرت ، قم ، 1414ق ، ص160 ، خطبه109 (و در بعض نسخ دیگر خطبه108)

  • مهدی شوقی

خواننده محترم؛

 این مطلب در صدد بیان این نیست که فقر خوبه یا بده! فقر منتهی به کفر میشه یا نه! صرفاً میخواهد بگوید که حدیث مذکور در متن می تواند معنایی غیر از آنچه شما شنیده یا خیال می کردید هم داشته باشد. پس لطفاً از  نوشتن نظرات بی ربط و بعضاً بی ادبانه خودداری کنید.


در برخورد با احادیث و معنای قابل برداشت از آنها همیشه باید جنبه احتیاط و دقت را رعایت کرد ، چون گاهی با یک بی دقتی و کم توجهی ساده تفاوت های زیادی حاصل می شود که گاه بینش ساز هم می شوند.

در گذشته ای نه چندان دور که هنوز خاطره اش در اذهان اکثر باقی است ، برخی برای اثبات خود و کنار زدن دیگران از حدیثی بهره جستند و با ترجمه ای نادرست و حتی مبتدیانه باعث ایجاد دیدگاه هایی خاص شدند که ما در اینجا به آن نظرات و پیامدهایش کاری نداریم و صرفاً می خواهیم به بررسی آن حدیث بپردازیم و معنای دقیق آن را معرفی کنیم.

آن حدیث که بارها از تریبون های سیاسی و مکتوبات وابسته شان مطرح شد این است:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): کاد الفقرُ أن یکون کفراً.

 نزدیک است که فقر به کفر انجامد.  الکافی ج2 ص307(چاپ اسلامیه)

خب! با این ترجمه اشتباه مسلماً با مشکل مواجه خواهیم شد ، چطور می شود که فقر به کفر منجر شود؟ چه دلیلی بر این مدعا وجود دارد؟ مگر نه اینکه اکثر اولیاءالهی فقیر بودند؟! اصلاً این همه فقیری که در اطراف خود دیده ایم چند نفرشان به کفر کشیده شده اند به سبب همین فقر؟!

بهتر است به معانی کلمات بپردازیم ، در این ترجمه فقر را معادل معنای متعارف در زبان فارسی یعنی بی پولی و تنگ دستی شمرده اند. ولی با مراجعه به کتب لغت عربی با چیزهای دیگری مواجه خواهیم شد. به طور مثال ما با رجوع به کتاب گران­ سنگ المفردات فی غریب القرآن از مرحوم علامه راغب اصفهانی از قدیمی ترین و معتبرترین کتب لغت شناسی قرآنی با سطور زیر برخورد می کنیم که در آن مرحوم نویسنده برای فقر چهار معنا ذکر می کند:

« 1ـ وجود نیاز ضروری که مصداقی عام و برای انسانها تا زمانی که در دار دنیا زندگی می­کنند، می­باشد، بلکه شامل تمام موجودات می­گردد. لذا فرمود: یا ایها الناس انتم الفقراءُ الی الله ـ فاطر15ـ و به همین معنا اشاره شده است که در وصف انسان فرمود: و ماجعلناهم جسداً لایأکلون الطعام ـ انبیاء 8 ـ

2ـ فقری که نشأت گرفته از عدم درآمد باشد که در آیه­ی شریفه­ی للفقراء الذین اُحصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضرباً فی الارض یحسبهم الجاهل أغنیاءَ من التَّعَفُّفِ ـ بقره 273ـ به آن اشاره شده است ، إن یکونوا فقراءَ یُغنِهِمُ الله مِن فَضلِه ـ نور32ـ و إنما الصدقاتُ للفقراء و المساکین ـ توبه60 ـ

3ـ فقر روحی که مصداق آن حرص است همان گونه که در روایات نبوی شریف وارد شده است که: کادَ الفقر أن یکون کفراً چه بسا که حرص و آزمندی انسان را به وادی کفر بکشاند. و در مقابل آن بی نیازی روحی قرار دارد که فرمود الغِنی غِنی النفس زیباترین مصداق بی نیازی ، بزرگ منشی و غنای نفس است و منظور این است که آنکه قناعت پیشه نکند ، وجود اموالش در بی نیازی او سودی نخواهد داشت.

4ـ فقر به سوی پروردگار که در دعای زیر به آن اشاره شده است اللهم اَغنِنی بالإفتقار إلیک و لاتفقِرنی بالإستغناء عنک و در آیه­ی شریفه­ی رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلیَّ من خیرٍ فقیرٌ ـ قصص24ـ همین معنا مقصود می­باشد. »

همانطور که مشاهده کردید مثالِ مورد سوم همین حدیث شریف نبوی می باشد ، یعنی به نظر ایشان فقر در این حدیث به معنای بی پولی و تنگ دستی نیست بلکه به معنای فقر روحی است که مصداق کاملش حرص می باشد ، با این تفسیر، کمی رابطه بین کفر و فقر واضح می شود ، همانطور که در کتب مبسوط اخلاقی حرص به عنوان یکی از پلیدترین رذیله های اخلاقی معرفی شده و زمینه های انحراف که از حرص منشعب می شود را نیز معرفی کرده اند که ما چون درصدد بیان بحث اخلاقی نیستیم از تطویل کلام خودداری می کنیم و ادامه آن را به همان کتب اخلاقی وا میگذاریم.

برای اثبات این مطلب که در زبان عربی فقر صرفاً در معنای فقرمالی استعمال نمی شود هم به چند حدیث شریف استشهاد می کنیم که مشخصاً در این احادیث فقر در معنایی غیر از فقرمالی استعمال شده است:

1.    الامام الحسن(ع) ـ لما سئل عن الفقر ـ قال: الحرص و الشَّرَه ؛ در پاسخ به اینکه فقر چیست؟ فرمود: آزمندی و سیری ناپذیری (معانی الاخبار ص244)

2.    الامام علی(ع): لافقرَ کالجهل ؛ هیچ فقری چون نادانی نیست. (حکمت54)

3.    الامام علی(ع): اکبر الفقر الحُمق ؛ بزرگترین فقر کم خردی است. (حکمت38)

حال سوالی باقی ست که فقر مالی در نگاه اهل بیت علیهم السلام چه جایگاهی دارد؟ آیا مذموم است یا ممدوح؟ مسلماً با دیدگاهی تفصیلی مواجه خواهیم شد که در مواردی سخن از مدح آن به میان آورده اند و در مواردی خاص سخن از ذم آن ؛ برای نمونه به دو حدیث اشاره می کنیم:

1.    رسول الله(ص): الفقر خیرٌ للمؤمن مِن الغِنی إلا من حَمَلَ کلّاً  أو أعطی فی نائبةٍ ؛ فقر برای مومن بهتر از توانگری است ، مگر کسی که بار هزینه­ ای را از کسی به دوش کشد یا در گرفتاری و مشکلات مردم کمک کند. (تنبیه الخواطر،ص303)   

2.    الامام صادق(ع): الفقر مَعَنا خیرٌ مِن الغِنی مع غیرنا ، و القتلُ مَعَنا خیرٌ مِن الحیاة مع غیرنا ؛ فقیر بودن و با ما بودن بهتر است از توانگر بودن و با غیر ما بودن و کشته شدن و با ما بودن بهتر است از زنده بودن و با غیر ما بودن. (میزان الحکمه،ح16048)

با توجه به مفاد این دو حدیث و بسیاری از احادیث دیگر این نتیجه به دست می آید که غِنا به خاطر آفات اش و فقر به خاطر سختی هایش ، هیچ کدام شان مورد تایید و تشویق مطلق نیستند ، بلکه "قدر کفایت" آن چیزی است که مورد توجه اهل بیت علیهم السلام می باشد.

در انتها لازم به تذکر است که تقطیع حدیث در معنای آن بسیار مؤثر است ، و اکثر کسانی که قصد دارند نظر خود را از  احادیث اثبات کنند از این روش ناجوان مردانه استفاده می کنند. لذا شاید جالب باشد بدانید که همین حدیث مورد بحث ما تقطیع شده بوده و متن کامل آن این است: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص‏): کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ » که این حدیث در کتاب های کافی و بحارالانوار در بخش احادیث اخلاقی و حسد به این شکل آورده شده است.

 

 

  • مهدی شوقی